دیکشنری فارسی

gerrymander

UKdʒerimændər US'dʒerı'mændə

معنی فارسی

ترتيب وتقسيم حوزه هاي انتخابي

بطورغيرعادلانه

معنی کامل و مثال‌ها

/jer´i man´dǝr,ger´-/vt., vi., n.

● (آمریکا) تعیین غیر منصفانه‌ی حوزه‌های انتخاباتی به طوری که حزب یا دسته یا نژاد خاصی دارای اکثریت گردد

● (به منظور کسب اکثریت در انتخابات وغیره) دستکاری کردن، تقلب کردن

● تغییر مرزهای حوزه‌ی انتخاباتی (به منظور بردن انتخابات)

تعریف انگلیسی

verb
  1. an act of gerrymandering (dividing a voting area so as to give your own party an unfair advantage)
  2. divide unfairly and to one's advantage; of voting districts “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن