دیکشنری فارسی

gib (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gib/n., vt.

● قطعه‌ی فلزی یا چوبی (که جهت جلوگیری از تاب برداشتن و سایش چرخ ها و قسمت‌های متحرک موتور به کار می‌رود)، پشتبند، گوه، میخ چرخ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن