دیکشنری فارسی

gibbous

UKdʒibəs

معنی فارسی

برامده محدب گرده ماهي کوژ قوزپشت

معنی کامل و مثال‌ها

/gib´ǝs/adj.

● برآمده، گرد و قلمبه، متورم، باد کرده

● (نجوم) وابسته به ماه بین هلال و بدر، (ستاره) رو به زمین

● محدب، کوژ، دارای خمیدگی، گرده‌ماهی، کوهان دار، گوژپشت

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characteristic of or suffering from kyphosis, an abnormality of the vertebral column
  2. (used of the moon) more than half full

مترادف‌ها

adjective
1. Convex, protuberant, swelling, rounded.
2. Humped, hunched, hump backed, crook backed.

واژه‌های دیگر با معنی «برامده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن