gild (1)
معنی کامل و مثالها
/gild/vt.
● با لایهای از طلا پوشاندن، زراندود کردن، زرنگار کردن، مطلاکردن، زرکوب کردن، آب طلا زدن، تذهیب کردن، اکلیل زدن
the gilded dome of the shrine in Mashad
گنبد زراندود حرم در مشهد
● طلایی رنگ کردن
● درخشان و جذاب کردن، (با دادن جلا و رنگ و آب چیزی را) پرارزشتر وانمود کردن، پر زرق و برق کردن
the gilded world of Hollywood
دنیای پر زرق و برق هالیوود