gilding
UKgildiŋ
US'gıldıŋ
معنی فارسی
زراندودکاري زراندايي مطلاکاري تدهيب
معنی کامل و مثالها
/gil´diŋ/n.
● زرپوش (کردن)، زراندود سازی، تذهیب، اکلیل کاری، آب طلا، اکلیل
● ظاهر پر زرق و برق و فریبنده، طلا کاری، زرق و برق
his smile was the gilding that hid his evil heart
لبخند او ظاهر فریبندهای بود که باطن خبیث او را پنهان میکرد.
تعریف انگلیسی
noun
- a coating of gold or of something that looks like gold