دیکشنری فارسی

gilding

UKgildiŋ US'gıldıŋ

معنی فارسی

زراندودکاري زراندايي مطلاکاري تدهيب

معنی کامل و مثال‌ها

/gil´diŋ/n.

● زرپوش (کردن)، زراندود سازی، تذهیب، اکلیل کاری، آب طلا، اکلیل

● ظاهر پر زرق و برق و فریبنده، طلا کاری، زرق و برق

his smile was the gilding that hid his evil heart

لبخند او ظاهر فریبنده‌ای بود که باطن خبیث او را پنهان می‌کرد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a coating of gold or of something that looks like gold

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن