دیکشنری فارسی

gillie (1) or gilly

معنی کامل و مثال‌ها

/gil´ē/n., pl.

● (قدیمی - اسکاتلند) نوکر، پیشخدمت و راهنمای ورزشکاران، ملازم شکارچی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن