دیکشنری فارسی

gilt (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gilt/vt., adj., n.

● طلاپوش، زرنگار، دارای روکش طلا

● آب طلا، تذهیب، طلاکاری، اکلیل

● آب‌طلا دادن، زراندود کردن، مطلا، زراندود

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن