دیکشنری فارسی

gimme

US'gımı

معنی فارسی

ضربه اهدايي به حريف روي چمن کوتاه گلف

معنی کامل و مثال‌ها

/gim´ē/adj., n., pl.

● (خودمانی)

● طماع، مفت خور، درکش

the gimme generation

نسل مفت خور

● مفت خوری، طمعکاری، درکشی، طمع

a bad case of the gimmies

سخت دچار آزمندی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن