دیکشنری فارسی

gimp (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/gimp/n., vi.

● (آمریکا -خودمانی)

● چلاق، شل، لنگ

● شلیدن، لنگان لنگان راه رفتن، لنگیدن

I saw a beggar gimping along the street

گدائی را دیدم که در راستای خیابان لنگان لنگان راه می‌رفت.

he walks with a gimp in one leg

وقتی راه می‌رود یک پایش می‌لنگد.

gimpy knees

زانوهای سست

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن