دیکشنری فارسی

gin (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/jin/n., vt.

● تله، بند، دام

● به دام افکندن، به تله انداختن

● جرثقیل، دستگاه بار بالاکش، ماشین بالاکش (که معمولا دارای چرخ و کابل است)

● دستگاه پنبه پاک کن، ماشین جین

● با دستگاه جین پنبه را از پنبه‌دانه جدا کردن، فرخمیدن، بخیدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن