gird (1)
معنی کامل و مثالها
/gu_rd/vt.,
● طناب یا تسمهی آهنی دور چیزی بستن (مثل تسمهی دور بشکهی چوبی)، با تسمه محکم کردن
● احاطه کردن، (حلقه دار) در میان گرفتن
● مجهز کردن، ملبس کردن، آمادهی عمل شدن، کمر همت بستن
to gird oneself for a difficult task
برای انجام کاری دشوار کمرهمت بستن
● شمشیر بستن
● نوار پیچ کردن