give security for معنی فارسی تامين کردن تامين دادن ضامن دادن واژههای دیگر با معنی «تامين کردن» safeguard تامين کردن، امن نگهداشتن. elevation of security زياد کردن تامين، بالا بردن حاشيه امنيت protect a bill وجه براتي را تامين کردن electioneer درانتخابات دخالت کردن، تامين اراء براي کسي کردن insure بيمه کردن، ضمانت کردن، تامين کردن tucker شمشير ساز، خوراک، تامين غذا کردن. scareup افتابي کردن، ظاهر ساختن، براي مصرف تامين کردن pre empt با حق شفعه بدست اوردن، بشفعه خريدن، از پيش براي خود تامين کردن garnish ارايش دادن، نثارزدن، تجمل دادن safe-guard حفاظت، حراست، حمايت