given in UKgivnin معنی فارسی افزوده ضميمه شده واژههای دیگر با معنی «افزوده» intercalary افزوده، اضافي، زائد added افزوده، اضافه شده، مضاف add on افزوده شده، مدارات، سيستمها يا دستگاههاي سخت افزاري paragoge حرف افزوده، حرف يا هجاي الحاقي added value ارزش افزوده gain score نمره افزوده value added ارزش افزوده paragogic افزوده الحاقي، اضافي boosted B-voltage ولتاژ افزوده ب ohm additive افزوده هاي روغني