glad (1)
معنی کامل و مثالها
/glad/adj.,
● خرسند، شاد، خوشحال، مسرور، مشعوف
I am glad to meet you
از ملاقات شما خوشحالم.
● شادی آور، پرسرور، مسرت بخش، خوشایند، سعید، میمون
the glad tidings of his birth
خبر شعفانگیز تولد او
● بسیار مایل، خوشوقت
I am glad to cooperate
با کمال میل همکاری میکنم.
● حاکی از شادی
a glad shout
فریادی شادی آمیز
● درخشان و شادی بخش، زیبا، دلپسند
a glad spring sunrise
پگاه شادی بخش بهاری
● (قدیمی) شادطینت، خوش خلق
● (قدیمی) شاد کردن یا شدن
● متشکر، ممنون، سپاسگزار، مرهون