دیکشنری فارسی

gladly

UKglædliː US'glædlı

معنی فارسی

باخرسندي بامسرت مسرورانه ازروي ميل باميل

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a willing manner “this was gladly agreed to” “I would fain do it” “Derived from adjective: glad”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن