glance (1)
معنی کامل و مثالها
/glans, gläns/n., vt., vi.
● (در مورد شمشیر یا گلوله یا هر نوع پرتابه) به طور غیر عمود یا یکوری به جسمی خوردن و کمانه کردن یا منحرف شدن (معمولا با off)
the bullet glanced off his helmet and deflected to his left
گلوله اریب وار به کلاهخود او خورد و بسمت چپ او منحرف شد.
● به طور غیر مستقیم اشاره کردن به (معمولا با over یا at)
● درخشیدن، برق زدن، تابان بودن، درخشش، تابندگی
the soldiers' shields glanced under the sun
سپر سربازان زیر نور خورشید میدرخشید.
● نظر اجمالی، نظر، نگاه کوتاه
I guessed his intention at a glance
با یک نظر منظور او را حدس زدم.
at one glance
در یک چشم به هم زدن
● بسرعت نگاه کردن، از مدنظر گذارندن، چشم انداختن، چشم بر هم زدن
he glanced at the letter and put it in his pocket
نظری به نامه افکند و آنرا در جیب گذاشت.