دیکشنری فارسی

glance (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/glans, gläns/n., vt., vi.

● (در مورد شمشیر یا گلوله یا هر نوع پرتابه) به طور غیر عمود یا یک‌وری به جسمی خوردن و کمانه کردن یا منحرف شدن (معمولا با off)

the bullet glanced off his helmet and deflected to his left

گلوله اریب وار به کلاهخود او خورد و بسمت چپ او منحرف شد.

● به طور غیر مستقیم اشاره کردن به (معمولا با over یا at)

● درخشیدن، برق زدن، تابان بودن، درخشش، تابندگی

the soldiers' shields glanced under the sun

سپر سربازان زیر نور خورشید می‌درخشید.

● نظر اجمالی، نظر، نگاه کوتاه

I guessed his intention at a glance

با یک نظر منظور او را حدس زدم.

at one glance

در یک چشم به هم زدن

● بسرعت نگاه کردن، از مدنظر گذارندن، چشم انداختن، چشم بر هم زدن

he glanced at the letter and put it in his pocket

نظری به نامه افکند و آنرا در جیب گذاشت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن