دیکشنری فارسی

gland (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gland/n.

● (پزشکی) غده (اندامی که ترشحات خود را به درون بدن می‌ریزند غده‌های درون ریز و آنان که ترشحات خود را به خارج از بدن می‌ریزند غده‌های برون ریز نامیده می‌شوند مثلا غده‌های مولد عرق برون ریزند و غده‌های مولد هورمون‌ها درون ریزند)، دشپل، مازوبار، بلوط بار

adrenal gland

غده‌ی فوق کلیه

axillary glands

غده‌های زیر بغل

lacrimal glands

غدد اشکی

pineal gland

غده‌ی صنوبری

salivary gland

غده بزاقی

● (گیاه شناسی - لایه‌ای از یاخته‌های گیاهی و یا اندام گیاهی که ماده‌ای ترشح می‌کند) اندام تراوشگر، تراوگر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن