glare (1)
معنی کامل و مثالها
/gler/n., vt., vi.
● نور خیره کننده، نورتابناک، تشعشع
● بسیار درخشیدن، (با نور زیاد) چشم را زدن، فروزیدن، تابناک و چشمگیر بودن
the frozen snow glared in the morning sunlight
برف منجمد در زیر آفتاب بامداد برق میزد.
a single light bulb glared in the center of the room
یک لامپ در وسط اتاق میدرخشید (نور افشانی میکرد).
● خیره کنندگی، چیز پر زرق و برق، هر چیز درخشان و خیره کننده
the glare of the sun
نور خیرهکننده خورشید
● نگاه خیره (از روی خشم)، چشم غره، چشم زهره
the criminal gave the judge a glare
آن تبهکار به قاضی چشم زهره رفت.
● خصمانه نگریستن، چپ چپ نگاه کردن، چشم غره رفتن، چشم زهره رفتن
the officer glared at the fugitive soldier
افسر با خشم به سرباز فراری خیره شد.
* glare of publicity
نور خیرهکنندهی شهرت (یا تبلیغات)