glare (2)
معنی کامل و مثالها
/gler/n., adj.
● سطح صاف و شیشه مانند، لایه یاورقهای از یخ (که صاف و لیز باشد)، صاف و براق، لیز و درخشان، (تلویزیون) بازتاب خیره کننده
/gler/n., adj.
● سطح صاف و شیشه مانند، لایه یاورقهای از یخ (که صاف و لیز باشد)، صاف و براق، لیز و درخشان، (تلویزیون) بازتاب خیره کننده
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن