دیکشنری فارسی

glazing

UKgleiziŋ US'gleızıŋ

معنی فارسی

شيشه بري شيشه اندازي پرداخت لعاب کاري مهره کشي

معنی کامل و مثال‌ها

/glā´ziŋ/n.

● شیشه بری، جام اندازی

● شیشه‌ی بریده(و آماده‌ی قرار گرفتن در پنجره و غیره)

● لعاب دار سازی، جلااندازی، صیقل کاری، لعاب زنی، پرداخت

مترادف‌ها

noun
1. Setting glass.
2. Calendering.
3. Glaze, enamel.

واژه‌های دیگر با معنی «شيشه بري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن