دیکشنری فارسی

glimpse

UKglimps USglımps

معنی فارسی

نگاه کم نگاه اني نظراجمالي اشاره اجمالاديدن بيک نظرديدن

معنی کامل و مثال‌ها

/glimps/n., vi., vt.

نگاه اجمالی کردن، اجمالا دیدن، برای لحظه‌ای دیدن

he glimpsed at the letter, then threw it away

یک نظر اجمالی به نامه انداخت و سپس آنرا دور افکند.

نظر اجمالی، نگاه تند، نگاه گذرا

I had a glimpse of her and then she disappeared in the crowd

در یک آن او را دیدم و سپس در جمعیت ناپدید شد.

نمایانی زود گذر، اثر خفیف، لمحه

(قدیمی) رجوع شود به: glimmer

برداشت کلی، دید، تصور اجمالی

* to catch a glimpse of

نظر اجمالی افکندن به، برای لحظه‌ای دیدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a quick look
  2. a brief or incomplete view “from the window he could catch a glimpse of the lake”
  3. a vague indication “he caught only a glimpse of the professor's meaning” “We glimpsed the Queen as she got into her limousine” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Glance, glimmering, transitory view, rapid look, momentary perception, glint (Scotch).

واژه‌های دیگر با معنی «نگاه کم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن