دیکشنری فارسی

glitch

UKglaitʃ USglıtʃ

معنی فارسی

يک اشتباه کوچک که باعث ايجاد اشتباه در

انتقال اطلاعات مي شود

خرابي تصادفي يا موقتي در سخت افزار

گير در برنامه

يک اشکال کوچک که خصوصا" به وسيله موج

ولتاژ يا اختلال الکتريکي که باعث خطايي

در ارسال داده مي شود ايجاد مي گردد

معنی کامل و مثال‌ها

/glich/n.

اشتباه، سهو، تصادف بد، (کامپیوتر و غیره) عیب فنی، جریان قوی و غیر عادی برق، گلیچ

a glitch in the spacecraft's engine

اشکال فنی در موتور فضاپیما

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن