دیکشنری فارسی

glob

معنی فارسی

ذره کوچک، قطره کوچک، گلبول، کره کوچک،

قطره ، لکه .

قطعه ي گرد، تکه ، تکه ابر سرگردان در آسمان،

لخته ، کنجل

معنی کامل و مثال‌ها

/gläb/n.

● قطره‌ی کوچک، چکه

little globs of ink

لکه‌های کوچک جوهر

● قطعه‌ی گرد، تکه، تکه ابر سرگردان در آسمان، لخته، کنجل

globs of oil floated on the water

قطعات گرد روغن روی آب شناور بود.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a compact mass “a ball of mud caught him on the shoulder”

واژه‌های دیگر با معنی «ذره کوچک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن