دیکشنری فارسی

glob

معنی فارسی

ذره کوچک، قطره کوچک، گلبول، کره کوچک،

قطره ، لکه .

قطعه ي گرد، تکه ، تکه ابر سرگردان در آسمان،

لخته ، کنجل

معنی کامل و مثال‌ها

/gläb/n.

قطره‌ی کوچک، چکه

little globs of ink

لکه‌های کوچک جوهر

قطعه‌ی گرد، تکه، تکه ابر سرگردان در آسمان، لخته، کنجل

globs of oil floated on the water

قطعات گرد روغن روی آب شناور بود.

واژه‌های دیگر با معنی «ذره کوچک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن