glob
معنی فارسی
ذره کوچک، قطره کوچک، گلبول، کره کوچک،
قطره ، لکه .
قطعه ي گرد، تکه ، تکه ابر سرگردان در آسمان،
لخته ، کنجل
معنی کامل و مثالها
/gläb/n.
● قطرهی کوچک، چکه
little globs of ink
لکههای کوچک جوهر
● قطعهی گرد، تکه، تکه ابر سرگردان در آسمان، لخته، کنجل
globs of oil floated on the water
قطعات گرد روغن روی آب شناور بود.