دیکشنری فارسی

gloomily

UKgluːmiliː US'glu:məlı

معنی فارسی

بطورتيره با افسردگي باسيماي تيره باقيافه افسرده

تعریف انگلیسی

adverb
  1. with gloom “such a change is gloomily foreseen by many” “Derived from adjective: gloomy”

واژه‌های دیگر با معنی «بطورتيره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن