دیکشنری فارسی

glossily

معنی فارسی

بطوربراق وجلاداده بطورخوش نماياموجه

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a glossy manner “the magazine was glossily printed” “Derived from adjective: glossy”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن