دیکشنری فارسی

gnarl (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/närl/n., vt., vi.

● (تنه‌ی درخت یاساقه‌ی گیاه)

● گره، قلمبه شدگی

● گره‌دار شدن، قلمبه دار شدن

● پینه بستن

the rustic old man's gnarled fingers

انگشتان زبر و پینه بسته پیرمرد روستایی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن