دیکشنری فارسی

gnaw

US

معنی فارسی

خردخردجويدن مانندموش جويدن خاييدن ساييدن بردن تمام کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/nô/vi., vt.

با دندان قطعه قطعه بریدن و جویدن (مثل برخی درندگان)، گاز گاز کردن، خاییدن، موش‌وار جویدن

to gnaw a hole

با جویدن سوراخ کردن

the wolves gnawed at the carcass

گرگ‌ها لاشه را با دندان تکه‌پاره کردند.

a dog gnawing a bone

سگی که استخوان در دهان می‌جود

فرسودن، پوساندن، خوردن (فلزات و غیره)

anxiety is gnawing him (from within)

اضطراب او را از درون می‌خورد.

waves gnawing away at the cliffs

امواجی که صخره‌ها را می‌فرساید

the anxious woman gnawed at her underlip

زن دلواپس، لب زیرین خود را می‌جوید.

تعریف انگلیسی

verb
  1. bite or chew on with the teeth “gnaw an old cracker” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. become ground down or deteriorate “Her confidence eroded” “Verb Frames:” “Something ----s”

مترادف‌ها

verb active
1. Bite, nibble, champ, nibble at, keep biting.
2. Corrode, eat away, wear away, consume, erode.

واژه‌های دیگر با معنی «خردخردجويدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن