دیکشنری فارسی

gob (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/gäb/n.

● لخته، توده‌ای از هرچیز نرم، قلمبه

he put a gob of ice cream on my plate

یک قلمبه بستنی تو بشقابم گذاشت.

● (عامیانه) مقدار زیاد

gobs of money!

یک عالمه پول‌!

● مواد زائدی که پس از استخراج زغال سنگ باقی می‌ماند (کلوخه و سنگ رس و غیره)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن