gob (1)
معنی کامل و مثالها
/gäb/n.
● لخته، تودهای از هرچیز نرم، قلمبه
he put a gob of ice cream on my plate
یک قلمبه بستنی تو بشقابم گذاشت.
● (عامیانه) مقدار زیاد
gobs of money!
یک عالمه پول!
● مواد زائدی که پس از استخراج زغال سنگ باقی میماند (کلوخه و سنگ رس و غیره)