دیکشنری فارسی

gobble (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/gäb´ǝl/vt., vi.

● با حرص و ولع خوردن، لپ لپ خوردن، بلعیدن، لف لف خوردن، لمباندن، هلپ‌هلپ خوردن، بنکشیدن

the bear caught and gobbled the fish in an instant

خرس در یک لحظه ماهی را گرفت و بلعید.

● قاپیدن، در ربودن

customers gobbled up the shares entirely

مشتریان مشتاقانه کلیه‌ی سهام را خریدند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن