goggle
معنی فارسی
چشم گرداندن چپ نگاه کردن غلتيدن خيره گرداندن
معنی کامل و مثالها
/gäg´ǝl/n., adj., vi.
● (با چشم بسیار باز یا از حدقه بیرون زده) نگاه کردن، (از روی کنجکاوی یا تعجب) نظاره کردن، زلزدن، خیرهشدن
when the tourists saw Alli-Ghappu, they goggled
وقتی که توریستهاعالیقاپو را دیدند از شگفتی چشمهایشان از حدقه بیرون زد.
● (از روی بیصبری یا ناراحتی) چشم بالا انداختن
● نگاه خیره، زل زل
● عینک ایمنی، (در هواپیماهای روباز قدیمی) عینک خلبانی، عینک جوشکاری، عینک زیرآبی (برای شنا در زیر آب)
a pair of goggles
یک عینک ایمنی (یا زیرآبی)
● (چشم) ور قلمبیده، زل
مترادفها
I. verb neuter
Roll the eyes.
II. noun
Stare, owlish look, strained look.