دیکشنری فارسی

going

UKgouiŋælɔŋ US'gəuıŋ

معنی فارسی

چگونگي زمين باجاده ازلحاظ گردش ياسواري

ياشکار ، زمين ، جاده

معنی کامل و مثال‌ها

/gō´iŋ/n., adj.

● رفتن، عزیمت، - رو

her going was delayed

رفتن او به تاخیر افتاد.

their going was delayed

عزیمت آنها عقب افتاد.

Jahangir is not opera-going

جهانگیر اپرا رو (اهل اپرا رفتن) نیست.

● وضعیت، شرایط (راه رفتن و پیشرفت کردن)

if the going gets tough, I'll sell the house

اگر وضع خراب شود، خانه را خواهم فروخت.

● موفق، با رونق

his company is a going concern

کار شرکت او گرفته است.

● موجود، معمول، متعارف، رایج

the best school going

بهترین مدرسه‌ی موجود

the going rate for gold

نرخ رایج طلا

* be going to

خواستن، در نظر داشتن

I am going to tell you a story

داستانی برایت خواهم گفت.

she is going to leave tomorrow

فردا خواهد رفت.

* get going

(عامیانه) آغاز کردن، دست به کار شدن

the movie will get going soon

به زودی فیلم شروع خواهد شد.

get going!

شروع کن‌!، راه بیفت‌!، یاالله‌!

* get one going

(خودمانی) تهییج یا عصبانی کردن

the battle scene got the audience going

صحنه‌ی نبرد تماشاگران را گرفت.

* going on

(در مورد زمان و سن) تقریبا

he is going on fifty

او تقریبا پنجاه ساله است.

* have something going for one

(خودمانی) به نفع کسی بودن

she has money and looks going for her

پول و قیافه به او مزیت می‌دهد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. the act of departing
  2. euphemistic expressions for death “thousands mourned his passing”
  3. advancing toward a goal “persuading him was easy going” “the proposal faces tough sledding”
  4. in full operation “a going concern”

واژه‌های دیگر با معنی «چگونگي زمين باجاده ازلحاظ گردش ياسواري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن