دیکشنری فارسی

good-humored

معنی کامل و مثال‌ها

/-hyōō´mǝrd/adj.

● خوشدل، بانشاط، شوخ، خوش مشرب، خوش قلق، خوش خلق، خوشرو، خوش اخلاق

my father was a good-humored man

پدرم مرد با نشاطی بود.

● دوستانه، با خوشرویی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. disposed to please “an amiable villain with a cocky sidelong grin"- Hal Hinson”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن