دیکشنری فارسی

good-tempered

معنی فارسی

خوش خو ملايم ديرغضب

معنی کامل و مثال‌ها

/-tem´pǝrd/adj.

● خوش خلق، خوش قلب، پاکدل، خوش اخلاق، دوست داشتنی، دیر خشم، ملایم

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not easily irritated “an equable temper” “not everyone shared his placid temperament” “remained placid despite the repeated delays”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن