دیکشنری فارسی

goods

UKgudz USgu:dz

معنی فارسی

کالا جنس دارايي مال دارايي منقول

معنی کامل و مثال‌ها

/goodz/n.pl.

کالا، مال التجاره، اروس

the goods in the warehouse

کالاهای درون انبار

اموال منقول، متعلقات شخصی

پارچه

dress goods

پارچه‌های لباسی

(انگلیس) محموله، بار، مال، جنس

the goods arrived yesterday

محموله دیروز رسید.

* capital goods

کالاهای سرمایه‌ای

* consumer goods

کالاهای مصرفی

* deliver the goods

(عامیانه) تحویل دادن، به وعده وفا کردن، شرایط لازم را حایز شدن

* durable goods

کالاهای بادوام، کالاهای پایا

* get (or have) the goods on

(آمریکا - عامیانه) درباره‌ی سوابق سو کسی اطلاعات داشتن یا کشف کردن

* house hold goods

ابزار خانگی، کالاهای خانگی

* the goods

(عامیانه) لازم، چیز اصیل، چیز معتبر

مترادف‌ها

noun plural
1. Movables, effects, chattels, furniture.
2. Commodities, wares, merchandise.

واژه‌های دیگر با معنی «کالا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن