goods
معنی فارسی
کالا جنس دارايي مال دارايي منقول
معنی کامل و مثالها
/goodz/n.pl.
● کالا، مال التجاره، اروس
the goods in the warehouse
کالاهای درون انبار
● اموال منقول، متعلقات شخصی
● پارچه
dress goods
پارچههای لباسی
● (انگلیس) محموله، بار، مال، جنس
the goods arrived yesterday
محموله دیروز رسید.
* capital goods
کالاهای سرمایهای
* consumer goods
کالاهای مصرفی
* deliver the goods
(عامیانه) تحویل دادن، به وعده وفا کردن، شرایط لازم را حایز شدن
* durable goods
کالاهای بادوام، کالاهای پایا
* get (or have) the goods on
(آمریکا - عامیانه) دربارهی سوابق سو کسی اطلاعات داشتن یا کشف کردن
* house hold goods
ابزار خانگی، کالاهای خانگی
* the goods
(عامیانه) لازم، چیز اصیل، چیز معتبر
مترادفها
noun plural
1. Movables, effects, chattels, furniture.
2. Commodities, wares, merchandise.