دیکشنری فارسی

goody (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/good´ē/interj., adj., n., pl.

● (عامیانه)

● خوردنی، خوراکی دلچسب (مثلا آب نبات)، تنقلات، شیرینی

the shelf was full of goodies

تاقچه پر از خوردنی‌های لذیذ بود.

● (عامیانه) رجوع شود به: goody-goody

● (بچگانه) به‌به، چه خوب

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن