دیکشنری فارسی

gooey

UKguːiː US'gu:i:

معنی فارسی

چسبنده ، چسبناک، کاملا احساساتي.

شيرين و چسبناک

بيش از حد احساساتي، سانتي مانتال

معنی کامل و مثال‌ها

/gōō´ē/adj.

(آمریکا - خودمانی)

چسبان، شیره مانند، سریش مانند، چسبناک، نوچ

don't touch my clothing with your gooey fingers!

با انگشتان چسبناکت دست به لباسم نزن‌!

شیرین و چسبناک

بیش از حد احساساتی، سانتی مانتال

I can't stand gooey scenes

تاب تحمل صحنه‌های بسیار احساساتی و مصنوعی را ندارم.

واژه‌های دیگر با معنی «چسبنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن