دیکشنری فارسی

goose egg

معنی کامل و مثال‌ها

● (آمریکا - خودمانی) صفر، (در بازی‌های ورزشی) پوئن صفر، هیچ

● (خودمانی) قلمبه، بادکردگی (معمولا در اثر ضربه یا صدمه)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a quantity of no importance “it looked like nothing I had ever seen before” “reduced to nil all the work we had done” “we racked up a pathetic goose egg” “it was all for naught” “I didn't hear zilch about it”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن