دیکشنری فارسی

gorge

UKgɔːdʒ USgɔ:dʒ

معنی فارسی

غذاي ازگلوپايين رفته غذاي غورت داده بستگي مانع تپاندن

معنی کامل و مثال‌ها

/gôrj/n., vt., vi.

حلق، گلو، نای

شکم بازشکاری، شکم هر حیوان یا انسان پرخور و حریص

خوراک شکم پرکن

محتویات شکم

با حرص و ولع خوردن، پر خوردی کردن، شکمی از عزا درآوردن، باولع بلعیدن، تپاندن

the hungry soldiers gorged themselves on the food

سربازان گرسنه با ولع غذاها را بلعیدند.

احساس خشم و تنفر

her words made my gorge rise

حرف‌های او حسابی کلافه‌ام کرد.

تنگراه، گردنه، باریکه‌ی بین دو کوه، گدار، تلماسه، بازه، گدوک، تنگدره

(در استحکامات) در پشت، مدخل‌عقب

تعریف انگلیسی

verb
  1. a deep ravine (usually with a river running through it)
  2. the passage between the pharynx and the stomach
  3. a narrow pass (especially one between mountains) “She stuffed herself at the dinner” “The kids binged on ice cream” “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

I. noun
1. Ravine, defile, notch, deep and narrow pass.
2. Throat, gullet, oesephagus.
3. Stomach.
II. verb active
1. Swallow, devour, eat heartily, bolt.
2. Glut, satiate, cram, stuff, fill full, fill to repletion.
III. verb neuter
Feed or eat greedily, stuff one's self.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن