governable
UKgʌvnəbl
معنی فارسی
قابل حکومت حکومت پذير اداره کردني فرمانبردار
مترادفها
adjective
Controllable, manageable.
قابل حکومت حکومت پذير اداره کردني فرمانبردار
adjective
Controllable, manageable.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن