دیکشنری فارسی

governable

UKgʌvnəbl

معنی فارسی

قابل حکومت حکومت پذير اداره کردني فرمانبردار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of being controlled

مترادف‌ها

adjective
Controllable, manageable.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن