دیکشنری فارسی

gradate

معنی فارسی

ازرنگي برنگ ديگر رفتن يابردن چنانکه محسوس

نباشد ، درجه بندي کرد

معنی کامل و مثال‌ها

/grā´dāt´/vt., vi.

● (به تدریج و به طور غیر محسوس) دگرگون شدن یا کردن، تغییر رنگ دادن

in this pattern, red gradates into green

در این طرح، قرمز به تدریج و به طور نامحسوسی تبدیل به سبز می‌شود.

تعریف انگلیسی

verb
  1. arrange according to grades “These lines are gradated” “Somebody ----s something”
  2. pass imperceptibly from one degree, shade, or tone into another “The paint on these walls gradates but you don't see it” “Something ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن