دیکشنری فارسی

gradient

UKgreidiənt

معنی فارسی

شيب خيزوافت نسبي درگرماسنج ومانندان ،

راه رونده ، شيب دار

معنی کامل و مثال‌ها

/grā´dē ǝnt/adj., n.

● (راه آهن و جاده سازی) شیب یکنواخت، سرازیر یا سربالا، میزان شیب، شیب

this road's gradient rises gradually

شیب این راه به تدریج زیاد می‌شود.

● (زیست شناسی) بر آورد و درجه بندی میزان رشد و سوخت و ساز در جنین یا اندام یا سازواره

● (ریاضی و فیزیک) گرادیان، زینه مندی، ضریب زاویه، گرایند

* gradienter, n.

شیب‌نما، شیب سنج (gradiometer هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a graded change in the magnitude of some physical quantity or dimension
  2. the property possessed by a line or surface that departs from the horizontal “a five-degree gradient”

مترادف‌ها

noun
Grade, rate of ascent or of descent.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن