دیکشنری فارسی

granddaughter

UKgrændɔːtər US'græn'dɔtə

معنی فارسی

نوه دختر دختر دختر پسر.

معنی کامل و مثال‌ها

/-dôt´ǝr/n.

● (مونث) نوه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a female grandchild

واژه‌های دیگر با معنی «نوه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن