دیکشنری فارسی

grandiose

UKgrændiəus US'grændı'əus

معنی فارسی

بزرگ (نما) عالي (نما) پراب وتاب

معنی کامل و مثال‌ها

/gran´dē ōs´,gran´dē ōs´/adj.

● باشکوه، عالی، مجلل

the grandiose palace of the corrupt vizier

کاخ مجلل وزیر فاسد

● ظاهرا مجلل، عالی نما، متظاهرانه، پر زرق وبرق

● خودنمایانه، مغرورانه

● واهی، بلندپروازانه، خودبزرگ بینانه

he has grandiose ideas about himself

او خیلی به خودش می‌نازد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. impressive because of unnecessary largeness or grandeur; used to show disapproval
  2. affectedly genteel

واژه‌های دیگر با معنی «بزرگ (نما)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن