دیکشنری فارسی

grandmother

UKgrænmʌðər US'grænd'mʌðə

معنی فارسی

مادربزرگ جده خانم بزرگ

معنی کامل و مثال‌ها

/gran´muth´ǝr,grand´-; grand´ muth´ǝr/n.

مادر بزرگ

نیا (مونث)، جده

Eve, the grandmother of all

حوا، مادر بزرگ همه

مترادف‌ها

noun
Grandmamma.

واژه‌های دیگر با معنی «مادربزرگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن