دیکشنری فارسی

grandpa

UKgrænpɛərənt US'grænd'pɑ

معنی فارسی

پدربزرگ (بزبان کودکان) باباجان

معنی کامل و مثال‌ها

/gran´pǝ, -pä´/n.

● (عامیانه) پدر بزرگ، بابا بزرگ (grandpapa هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. the father of your father or mother

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن