دیکشنری فارسی

grandparent

US'grænd'perənt

معنی فارسی

پدربزرگ يامادربزرگ جدياجده

معنی کامل و مثال‌ها

/grand´per´ǝnt,gran´-/n.

پدر بزرگ یا مادر بزرگ

he has four grandparents

او چهار پدر بزرگ و مادر بزرگ دارد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن