granny or grannie
معنی کامل و مثالها
/gran´ē/adj., n., pl.
● (عامیانه)
● مادر بزرگ
● پیرزن
● آدم بدقلق و ایرادگیر
● (در جنوب ایالات متحده) ماما، قابله
● به سبک مادر بزرگان
granny nightgown
لباس خواب پیر زنانه
granny glasses
عینک مدل قدیمی
/gran´ē/adj., n., pl.
● (عامیانه)
● مادر بزرگ
● پیرزن
● آدم بدقلق و ایرادگیر
● (در جنوب ایالات متحده) ماما، قابله
● به سبک مادر بزرگان
granny nightgown
لباس خواب پیر زنانه
granny glasses
عینک مدل قدیمی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن