graph (1)
معنی کامل و مثالها
/graf, gräf/n., vt.
● نمودار، نگاره، گراف، گرافیک، دیاگرام، طرح هندسی، جدول
graph showing mean temperatures in January
نمودار میانگین درجهی حرارت در ژانویه
● به صورت نمودار در آوردن، نگاراندن
● (ریاضیات) منحنی که مقدار تابع را معین میکند، نموداری که شامل رئوس و خطوط بوده و روابط منطقی را نشان میدهد، مقیاس ترسیم