graspingness معنی فارسی حريص واژههای دیگر با معنی «حريص» ravenous حريص، شکارجو، بسيارگرسنه avaricious حريص، ازمند، طماع kitish حريص، درنده خو avid حريص، آزمند grasping حريص greedy of water حريص مال ravined حريص در صيد، طماع، کلاغ مانند greedier ازمند، حريص، دندان گرد greediest ازمند، حريص، دندان گرد greedy ازمند، حريص، دندان گرد