دیکشنری فارسی

grate (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/grāt/n., vt.

● رنده (برای ریزه کردن خیار و پنیر و غیره)

● نرده یا دیواره‌ی آهنی

the windows of the prison had iron grates

پنجره‌های زندان نرده‌ی آهنی داشت.

● بخاری تو دیواری، شومینه، چهار پایه‌ی آهنی درون شومینه (که هیزم را روی آن قرار می‌دهند)، چهار پایه‌ی آهنی اجاق (که دیگ یا کتری را روی آن قرار می‌دهند)، منقل، آتشدان، اجاق

● (معدن) ورقه‌ی آهن سوراخ‌دار یا سرند سیم کلفت (که سنگ معدن را با آن سرند می‌کنند)، زنبورک

● نرده‌دار کردن

● (قدیمی) زندان، قفس

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن